اگر طرف شما بخواد با شما می مونه نخواد نمی مونه. ما که همه چی رو ثابت کردیم.
وبلاگ در حال ویرایشه. از اینکه شکیبا هستید ممنونم.
به نام خدا
سلام پریسا
پریسا چرا دیروز نیامدی توی کوچه با من بازی کنی ،
پریسا من یک عروسک برای تو خریدم و به مامانم گفتم که می خواهم با پریسا عروسی کنم ،
ولی مامانم می گوید تو هنوز کوچولو هستی و هر وقت که بزرگ شدی و رفتی دانشگاه با پریسا عروسی کن. ![]()
ولی من هنوز کلاس سوم هستم. مامانم می گوید پریسا هم باید برود دانشگاه و دکتر بشود.
ولی داداش ناصر می گوید دخترها وقتی می روند دانشگاه با یک پسر دیگردوست می شوند.
پریسا تو هیچ وقت نرو دانشگاه پون اگر تو بروی دانشگاه با یک پسر دیگر دوست می شوی.
و دیگر من را دوست نداری.
و من هم میروم سیگار می کشم و متاد می شوم و می میرم.![]()
عرشیا
شباهت ادرس یکی از کاربران بلاگفا با ادرس وبلاگم مشکل ساز شد.
واقعا متاسفم برای ادمهایی که تا وقتی چیزی براشون اثبات نشده نتیجه گیری می کنند و سریع کارهایی انجام می دهند که ممکنه جبران ناپذیر باشه.
امروز وقتی که داشتم به خواهرم کار با اینترنت رو اموزش می دادم به وبلاگی برخوردم که جواب بسیاری از سوالاتی بود که برام پیش اومده بود.![]()
وقتی خواهرم ازم پرسید که ادرس وبلاگت رو بده تا ببینم؟ منم برای اینکه خودش یاد بگیره تمام حروف وبلاگم رو براش اسپل کردم تا وبلاگم رو باز کنه اما خواهرم ادرسی که وارد کرد دقیقا یک حروف بیشتر داشت و سریع ازم پرسید که سمیرا کیه؟ و منم با تعجب به صفحه ای که باز شده بود نگاه می کردم.
اولش فکر می کردم هک شدم ، کمی ناراحت شدم. ولی بعدش با دقت به ادرس وبلاگی که باز شده بود و اسم نویسنده و زمان های که اپ شده بود نگاه کردم و شبهات عجیب این وبلاگ رو با وبلاگ خودم دیدم.
دلایل شباهت وبلاگ مورد بحث :
اول : عنوان وبلاگ قلب عاشق من
دوم: ادرس وبلاگ در سایت بلاگفا
سوم : شباهت ادرس وبلاگ
چهارم : نویسنده ( سمیرا) در خصوص دوستی با نام محمد می نوشته. ( اسم اصلی من محمده و قبلا با این اسم فعالیت میکردم اما اسم مستعارم که دوستام صدا می کنن عرشیاست )
پنجم : مطالب نویسنده وبلاگ که کاملا به روحیات من نزدیکه
ششم : نبودن ادرسی از وبلاگ محمد ( دوست پسر سمیرا خانوم )
هفتم : همزمانی مطالب نوشته شده با کارهای شخصی من.
دلایلی که باید به انها هم توجه می شد.
اول: ادرس وبلاگ قلب عاشق من در تمامی سایت ها موجوده از جمله بلاگفا ، بلاگ اسپات ، پرشین بلاگ ، پارس بلاگ و....
دوم :در یکی از مطالب نوشته شده سمیرا خانوم اشاره کرده که اقای محمد با ماشینش اومده و ایشون رو برده به کرمان ، در صورتی که همه می دونند من کرجم و اصلا ماشین ندارم و زمان های نوشته شده دقیقا اون موقع وقتی با دوست دخترم صحبت می کردم من در کرج بودم حتی به خونه ما هم زنگ زده بود.
سوم :تا جایی که خانوم سمیرا حتی واسه لادن مطلب اپ می کنه و به او یاداوری می کنه که براتون سو تفاهم پیش اومده.
چهارم : که من خیلی روی این موضوع حساسم ، شدیدا، چرا باید من رو در جریان این موضوع نزاره؟ مگه من جادو بلدم که بفهمم چی شده و دلیل ناراحتی لادن چی می تونه باشه؟
لادن عزیزم تو که از شرایط کار منم با خبری روزانه شاید با 100 ها دختر در تماس باشم ایا وقتی تو یکی رو دیدی با من سریع میری سراغ فکر منحرف؟ و سریع تصمیم به خیانت و جدایی و ... می گیری؟
وقتی اولین بار خودم این وبلاگ رو دیدم خودم از این خانوم سمیرا پرسیدم که منظور شما از محمد چه کسیه؟ کیه؟
اینم نظر من : که انقدر هول و عجول شده بودم تا بفهمم چی شده که حتی یکی از کلمه ها رو اشتباهی تایپ کردم.
نویسنده: عرشیا
شنبه 16 آبان1388 ساعت: 9:27
سلام سمیرا خوبی؟
چطوری؟
میشه بپرسم محمد کیه؟
اخه میدونی اسم اصلی منم محمده و جالبه که وبلاگ قلب عاشق من متعلق به منه.
www.ghalbeasheghman.blogfa.com
بعدش شروع کردم به خوندن نظرات و مطالب وبلاگ مورد بحث که در اخر ادرسش رو براتون می زارم. و امیدوارم لادن حداقل خودش بره ببینه.
خودتون ببینین ( خصوصا دوستان قدیمی ام ) که چقدر مطالب ارائه شده به من نزدیک بوده :
محمد جان
شاید کمی فاصله برای آنکه راز عمیق
چشمانم را درک کنی لازم است
چشمان من سر آغاز ندانسته های توست
نوشته شده توسط سمیرا در چهارشنبه 14 مرداد1388 و ساعت 18:20
واسه غریبه بودنم غربت چشماتو میخوام
فاصله ی سرد بین ما دستای گرمتو میخواد
محمد جانم...
امروز یه دفعه به ذهنم رسید که واست یه وبلاگ درست کنم.اگرچه حرف زدن برای من حتی توی وبلاگت هم سخته اما گفتم شاید اینجوری تونستم حرفام رو بزنم از طرفی این وبلاگ ازم یادگاری میمونه.عزیزم خونه ات مبارک باشه.میدونم که اینجوری هم باز دلت از حرفام میگیره اما گفتم شاید اینجوری بهتر باشه.
نوشته شده توسط سمیرا در شنبه 3 مرداد1388 و ساعت 1:51
عزیز تر از جانم....
محمد جان خیلی وقته که این وب رو درست کردم اما هنوز آدرسش رو بهت ندادم دوس دارم یه بلاگ قشنگ بشه و بعد بگم که خونه ات کجاس....
محمد خیلی وقته که به خاطر گرفتاری های ماشین و بچه و غیره مثل همیشه نتونستیم کنار هم باشیم و این مساله منو حسابی دلخور کرده اما اصلا به روی خودم نمی یارم تا مبادا تو رو ناراحت کنم.شنبه و یکشنبه منو بردی کرمان با خودت که خیلی خوش گذشت مرسی فقط این دو روز بود که حس کردم دوباره به هم نزدیک شدیم...من خیلی خاطرت رو میخوام واسم عزیزی...
نوشته شده توسط سمیرا در سه شنبه 3 شهریور1388 و ساعت 22:33
اولین نظرات لادن جون و جواب سمیرا که حساسیتش رو کاملا درک می کنم و ای کاش قبل از هر اقدامی و حرفی و کلامی از من می پرسیدی
نویسنده: لادن
یکشنبه 15 شهریور1388 ساعت: 13:11
ببخشید منظورت کدوم محمده؟
منظورم همسرمه...امری دارین؟شما که آزادانه و بی پروا نظر خصوصی برای مردم میذارین کاش جرات گفتن آدرس وبلاگتون رو هم داشتین...من اصلا از آدمای ترسو خوشم نمیاد که حتی جرات دادن ادرس رو هم ندارن .پس دیگه لطفا مزاحم نشید ممنون میشم.
نویسنده: لادن
سه شنبه 17 شهریور1388 ساعت: 11:39
ببین عزیزم اونیکه دفعه اول به اسم من برات نظر خصوصی گذاشت من نبودم.من انقدر ادم بی شخصیتی نیستم که الکی به کسی حرف بزنم.این وبلاگ شما قبلا مال یه اقایی بوده که اسمش محمد بوده.من وبلاگ ندارم عزیزم وگرنه ادرسشو حتما میذاشتم.فقط میخوام بدونم این محمدی که شما ازش حرف میزنی کدوم محمده همین.
نویسنده: محمد
چهارشنبه 18 شهریور1388 ساعت: 14:37
عزیزم مرسی خیلی قشنگه . کاش حذفش نکنی .منم خیلی دوست دارم باور کن. میخوام امتحان کنم ببینم می شه نظر گذاشت یا نه . من فقط میگم تو باید یه کم منو بیشتر درک کنی. بیشتر به خودت برسی . ما به تو احتیاج داریم...
اینجا دیگه یک مطلب راجب لادن می زارن
یه پست کوچولو واسه لادن خانم.
عزیزم ببخشید اگه یه کم بد صحبت کردم .راستش یه نفر با نام لادن چند تا نظر خصوصی گذاشته که منو حسابی ناراحت کرده.من مطمئن هستم که این آقا محمدی که شما دنبالش هستی همسر بنده نیست .من خیلی اتفاقی این اسم رو برای این وبلاگ انتخاب کردم.و هیچ آشنایی با این اسم از قبل نداشتم
نوشته شده توسط سمیرا در یکشنبه 22 شهریور1388 و ساعت 21:29
اینجا دیگه بحث حساس تر میشه طوری که محمد های دیگه هم به خودشون شک می کنن که بحث سر کدوم محمده
نویسنده: محمد
سه شنبه 31 شهریور1388 ساعت: 12:18
اين كيه كه سرش دعواست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نویسنده: محمد
سه شنبه 31 شهریور1388 ساعت: 12:21
مرسي كه اينقدر منو دوس داري منم واقعاً دوست دارم. توام يه كم بيا تو هواي من چون من هميشه در ركابتم.
نویسنده: لادن
سه شنبه 24 شهریور1388 ساعت: 11:52
ساکنان دریا اگه عاشق دریا باشن باز هم صداشو میشنون
خوش بحالت سمیرا جون تو حداقل به عشقت رسیدی.ولی من دارم میسوزم اونم 3 ساله.دعا کن برام عزیزم.
لادن خانوم دست شما درد نکنه . تو میدونی سه سال پیش یعنی چی؟ یعنی چند سالت؟ یعنی چه زمانی؟ یعنی چه موقعیتی؟ یعنی چه مدرک تحصیلی؟ یعنی چه شرایطی؟ چرا انقدر زن ها لحظه نگرن؟
محمد یه سوال دارم...........
میشه بگی سهم من از بودن با تو چقدره؟اگه اینقدره که تو واسه
من وقت میذاری باید بگم خیلی کمه.........خیلی...سهم واقعی
منو بده.تو اینقدر درگیری که همه چیز فراموش شده.حتی با هم
بودن.اینو می دونی؟من اینجوری راضی نیستم.
نوشته شده توسط سمیرا در جمعه 3 مهر1388 و ساعت 23:15
محمد !
بعد از ۱۲ روز هنوزم مات و مبهوتم...........خیلی منگ شدم.شایدم خنگ.
خیلی درگیرم...هیچوقت اینقدر حالم بد نبوده.
نوشته شده توسط سمیرا در یکشنبه 5 مهر1388 و ساعت 2:26
نویسنده: عرشیا
شنبه 16 آبان1388 ساعت: 9:47
وای لادن گلم چقدر اینجا نظر داده.
ماجرا چی بوده؟
چرا این لادن اصلا چیزی بهم نگفته
من به قران امروز حین اموزش اینترنت به خواهرم وقتی خواهرم گفت ادرس وبلاگت رو بگو من برم تو وبلاگت من ادرس وبلاگ رو گفتم اون اشتباهی یک e اضافه زده بود و اومده بود به این ادرس. منم دیدم اولش تعجب کردم که شما راجب کی نوشتی بعدا که دقیق شدم اسمی از کرمان اوردی و ماشین و این حرفها من اصلا نداشتم.
و بعدش اقا محمد دوست یا همسر شما چون ادرسی از خودش نزاشته باعث حساسیت لادن شده. لادن عزیزم من چندین بار گفتم قبل از هر کاری لازمه همیشه بهم اطلاع بدی نیازی نبود انقدر اعصاب خودت رو خورد کنی. عزیزم یه اطلاع بهم میدادی. من تازه دلیل بعضی از رفتارهات رو دیدم. یعنی تو 4 ماه خودتو ناراحت کردی اما بهم نگفتی؟
فدات شم من اینطوری که من نمیفهمیدم چی شده.
تو وبلاگم حتما می نویسم.
وای خدا چه فکرهای کردی تو عزیزم
اینم ادرس وبلاگ سمیرا خانوم :
http://ghalbeashegheman.blogfa.com
تشکیل شده از
Ghalbe
Asheghe
man
اینم ادرس وبلاگ من :
www.ghalbeasheghman.blogfa.com
تشکیل شده از
Ghalbe
Ashegh
Man
خوب لازمه توضیحاتی بدم اگر می پرسی چرا؟ میگم. اول از اینکه این کار تو اینترنت اتفاق افتاده و در همین جا هم نوشته میشه. دوم اینکه با نوشتن من هیچ کسی در دنیا نیست که بدونه لادن کیه و ادرسی از تو نداره و سوم اینکه این مورد جواب خیلی از سوالهای احمق هایی بود که تا یک مورد رو می بینن سریعا تصمیم گیری می کنن بدون اینکه فکری کرده باشن اقدام میکنن.
خوب اول از اینکه از دستت ناراحتم که چرا از من نپرسیدی.
دوم اینکه حساسیت تو رو کاملا درک میکنم .
سوم اینکه به مواردی اشاره کردی که لازم میدونم توضیحاتی بدم.
خوب تو گفتی سه ساله ما بهم نرسیدم .
خوب سه سال پیش چند سالت بود؟ و الان چند سالته؟من چند سالم بود با چه موقعیتی؟ و در حال حاضر چطوری هستم؟
من که نمی تونم با هر سازی برقصم برات .
من حتی اگر الان بخوام بیام خواستگاری تو شاید تنها بتونیم عقد بشیم اما برای ازدواج با هزاران مشکلی که با چشمم در بسیاری از زندگی ها دیدم بر می خوریم. چرا باید اشتباهات دیگران رو تکرار کنیم . بخوایم ثواب کنیم ولی کباب شیم.
بعدش لادن تو این سه سال که میگی چقدر با من ارتباط داشتی؟ چقدر در حق من کاری انجام دادی؟ چند بار با من قرار گذاشتی ؟ چند بار تلفنی حرف زدیم؟
نمی خوام بگم کاری نکردی اما باید روحیات من رو بلد باشی .
شاید بگی چرا اسمت رو توی وبلاگم نمی نوشتم و با چندین نفر هم دوست بودم؟
خوب منم جواب دارم ایا تو این مدت تو تنها متعلق به من بودی؟
سه سال تمام عمرت رو واسه من گذاشتی؟
من چقدر روی حرفهای تو حساب باز کردم؟
خوب چه دلیلی داره وقتی کسی بیرون نمی یاد با من ، گاهی هست و گاهی نیست به عنوان عشقم اسمش رو تو وبلاگم بنویسم؟ ایا خودت نمیگی طرف چقدر شوته؟
خدا رو شکر خودتم می دونی که خبر دارم کارهایی که انجام دادی.
خوب لادن واقعا تو انتظار داشتی وقتی تو نت دوست شدیم و بعدش فقط یکبار بیرون همدیگرو دیدیم با اون شرایط سنی که داشتی من بیام خواستگاری؟
سر خودتو شیره می مالی یا سر کیو؟
بعدش چند بار بهم دروغ گفتی؟ خودت به خودت جواب بده من جوابم رو می دونم. و فقط میخوام بگم وقتی کسی به من دروغ میگه نتیجش اینه برای اینکه حرفهاش رو باور کنم باید اقدامی کنه. مثلا بیرون بیاد ببینمش و دیگه دروغ نگه.
شاید بگی چطوری اعتماد کنم بیرون بیام؟
اول از اینکه تو منو خوب می شناسی
دوم اینکه حتی من با مادرت صحبت کردم و ادرس دادم و شماره دادم و از خونمون زنگ زدم
سوم اینکه مدت زمانی که با من بودی اگر من ادم بدی بودم هیچوقت با من ارتباط نمی گرفتی.
چهارم ایا من گفتم بیا خونه ما؟ در حد یک دیدار توی پارک سر کوچتونم نمی تونستی؟
خوب تو ببین کی درگیر شدی الان با خانوم سمیرا از اون موقع تا الان هیچی به من نگفتی و فقط از مهر ماه غیبت زد تا اینکه 13 ابان من شخصا به خونتون زنگ زدم ببینم چی شده که بازم بهم نگفتی . ایا از این به بعد فردا وقتی دیدم تو خودتی ایا حق دارم حتی چند با بپرسم؟
متاسفانه هر وقت عشقت می کشه موبایل داری و هر وقت عشقت نمی کشه موبایلت گم میشه .
عزیزم من که بچه نیستم سرمو شیره بمالی.
چرا کمی سیاست نداری؟
هر کسی سیاست نداشته باشه زندگیش رو باخته.
در اخر یک حرفی بهت بگم : اگر زمانی احساس کردی میخوای یک نفر رو برای زندگی همیشه و هر لحظه فقط برای اون باش و هیچوقت ترکش نکن و اگر ترکش کردی کاملا ترک کن و اصلا فکر هم بهش نکن چون اینطوری نمیتونی بفهمی کجای زندگیش هستی.
میخوای بگم؟ راستش هیچوقت روی حرفهات وقتی کارهات رو می بینم نمی تونستم روش حساب باز کنم ، چرا خودت رو اصلاح نمی کنی؟
ای ملت بدونین اقا من واقعا نمی دونم متعلق به کیم.
یک روز غزل میاد کلی لطف می کنه یک روز می زنه خراب می کنه .
یک روز لادن میاد کلی لطف می کنه و اخرش خراب میکنه.
یک روز پریسا میاد تا بهش دل می ببندم عاشقش میشم می شکنه منو.
من وبلاگم رو واسه چی پاک کردم؟در عوض چی دیدم؟ ایا جز نامردی بود؟خوب انتظار چی ؟چرا خجالت نمی کشین؟همش شدین ظاهر بین.
حتی به خدا هم ثابت شد که من خیانت کار نیستم و تنها نمی دونم با کیم چون هیچ کس حرفش حرف نیست.
با غزل دوست میشی اولش بهش میگی بیا همیشه با هم باشیم میگه نه ما به هم نمی خوریم تنها دوستیم و سنگ صبور ، چند ماهی می گذره می بینی خانوم عاشق شده حالا که هیچ حسی بهش ندارم اومده ابراز علاقه میکنه.. خوب من چه خاکی توی سرم بریزم؟ مگه من همون اولش نگفتم از روزی می سوزم که عاشقم میشی اما من حسی ندارم. چی شد حتما باید سرت به سنگ می خورد؟
خوب حالا مزش چطوره؟
حالا دقیقا وقتی غزل عاشقم شد :
غزل تو رو به همون قران و خدایی که تو به اون شکلی که می خوای ازشون حرف می زنی ایا چند بار بهت گفتم منو نفر تو زندگیت نزار؟
چند بار گفتم نمی خوامت؟چند بار گفتم و قانع کردمت و بهت گفتم کارت درست نیست؟
اگر وجدان داری بیا بگو؟ اگر اون نمازی که می خونی رو قبول داری بیا بگو؟
تو رو خدا کارهایی که واسم انجام میدادی بی منت بود؟
دهن منو سرویس می کردی تو.![]()
بعد از اون قضیه چند بار بخشیدمت؟اما عوض شدی؟پس غلط کردی و بیجا کردی حساسی روی من.
بعدش پریسا تو اره تو که زنجان هستی ایا جواب کارهای من این بود؟کی بود میگفت می زاری میری؟ کی بود همیشه ادعای عاشق بودن می کرد؟
ایا من نبودم زمانی که با من بودی 9 ماه اول اصلا باهات خوب برخورد نکردم؟
ایا همیشه بهت نگفتم دست از سر من بردار؟
ایا همون اول بهت نگفتم من با هزار نفر دوستم؟
ایا نگفتم نمی خوام مال کسی باشم؟
ایا من از دختری شکست نخورده بودم و روحیاتم بد نبود؟
ایا خواهر و مادرم بهت نگفتن این زن داره ولش کن؟
خوب کی بود نرفت؟کی بود موند؟کی بود میگفت کاری ندارم با کیا هستی من مال توام.
خوب قبول بودی ایا منم بعدش زمانی که قبول کردم باهم باشیم مال تو نبودم؟از کرج تا اونجا کی بود می اومد؟ وقتی بابات من رو دید ایا تنهات گذاشتم؟ایا حتی خواستگاری نکردم؟ ایا مادرم با پدر و مادرت حرف نزد و خواستگاری نکرد؟خوب نامرد، بی انصاف چرا زمانی که بهت دل دادم تنهام گذاشتی؟؟؟؟؟؟؟
و وقتی تنهام گذاشتی برای اینکه حتی به خدا هم ثابت بشه من نامرد نیستم کی بهت یکسال التماس کرد تا برگردی؟ حتی یک شماره موبایل نداشتی و اخرش وقتی برگشتی چطوری شده بود اخلاقت؟ وقتی برگشتی چقدر فوش دادی منو؟ کار تا جایی پیش رفت که حتی مادرت کم اورد از بس من زنگ زدم.
خوب روی حرف تو خودت بگو میشه حساب کرد ؟
من که نمی تونم حساب باز کنم.
و لادن تو.
تو که تهران بودی بی انصاف چقدر تو این سه سال با من بودی؟ ایا هر بارچند روز بیشتر بود؟ایا همش پشت تلفن نبود؟ اینطوری دوسم داشتی؟ این شد رابطه؟
یادمه یک زمانی بود با دختری به نام سعیده اشنا شدیم خوب مثل همه رابطه ها همدیگرو دوست داشتیم و فکر می کردیم که هر دو ما عشق واقعی هم هستیم یک مدت گذشت.
من خوب دوست نداشتم که بازیش بدم اما بعد از ۶ ماه ارتباط سعیده گفت؟ من دختر نیستم
بهش گفتم چرا؟ چرا تو این چند ماهه چیزی بهم نگفتی؟ چرا واستادی تا الان؟
میدونید ادم دروغ گو ذاتش دروغ گوء .
برگشته گفت خوب اگر همون اول بهت میگفتم چون عاشقت بودم می ترسیدم از دستت بدم.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
چرا دختر نیستی؟ ( ببخشین سعیده خانوم کسی شما رو نمی شناسه و هیچ ادرسی ازت نزاشتم به ابرووووووووووووووووووووووووت بر بخوره )
برگشت گفت با دوستام کنار هم بودیم خیار دستمون بود و نفهمیدم چی شد.![]()
بخدا قسم به قدری عصبی شدم که نمی تونم توضیح بدم. ۲ روزی گذشت شوکه بودم اصلا باورم نمیشد.
خوب سعیده خودت بگو بی انصاف کجای حرفهات راست بود؟ تو دقیقه به دقیقه دروغ میگفتی؟ نمی گفتی؟ منم که خر نبودم حرفهاش رو باور کنم . سعیده رفت و خودش ارتباطش رو قطع کرد. ( میدونید چرا؟ چون با ۱۰۰ نفر رابطه داشت من نباشم اون یکی به همین راحتی ولی ادمی که با یک نفر باشه عمرا نمی تونه به راحتی ارتباط رو قطع کنه )
بهش گفتم سعیده راستش رو بگو من نمی دونم این نبوده. گفت عاشقت بودم . منم گفتم چطور تو وقتی با من ارتباط داشتی میگی عاشقم بودی نمی تونستی بگی و می ترسیدی برم در صورتی که الان میخوام برم نمی ترسی؟ اون موقع بیشتر ضربه می خوردی یا الان؟ کی بود سعیده نامرد بهت حتی اوایل ارتباط گفت حتی اگر کاری کردی بگو؟ مگه نگفتم اولش بگو که بعدا بگی اعتماد نمی تونم بهت کنم؟
بعدش نامرد تو میگی کارخیار بوده کدوم احمقی اینطوری حاضر میشه؟ پس چرا چند روز بعدش اعتراف کردی گفتی با اون پسری که خونتون کار می کرد شده؟
اون روز با یکی از دوستام داشتم حرف می زدم راجب دانشگاهشون تعریف کرد که خوابگاه دارن و در کنار خوابگاهشون دخترا هم خوابگاه شخصی دارن و ماجرای هزاران گوجه و خیار رو برام تعریف کرد و تازه فهمیدم چرا گوجه و خیار انقدر گرون شده!
منم به دوستم چیزی نگفتم اما اومدم به سعیده یک دستی زدم و گفتم سعیده شما تو خوابگاهتون اینطوری شده و خواستی کم نیاری کنار دوستات باشی و.. اونم کمی حالت گریه به خودش گرفت و یه چیزهایی گفت.
ماجرای ما تموم نشد و بعد از اون وقت بخشیدمش و گفتم تو رو جان هر کسی دوست داری فقط دروغ نگو هر غلطی کردی بگو. دوستاش سعیده رو سرزنش کردند و گفتند راست میگه. اینبار وقتی داشتم نظرات خصوصی وبلاگش رو می خوندم دیدم بله خانوم بازم تو خونه تیمی ها بوده و حتی طرف اومده میکه شرمنده اون روز من نبودم این شماره جدیدم بود پیغامت و از این حرفها..
خوب سعیده خانوم خودت بگو؟ شما که لیسانس حقوق داری و داری واسه ارشد می خونی خودت بگو کجای حرفهات منطقی بود؟ شما که درس منطق خوندی و فلسفه هم میدونی بیا و بگو چقدر طول می کشه دروغ های تو تموم بشه؟
ایا جز اینکه که هر کسی با تو باشه باید منتظر حادثه باشه تا بعدش شما توضیح بدی؟
ایا جز این بود که ۶ بار حرفهات عوض شد و از خیار و گوجه به خونه تیمی کشید؟
ایا جز این بود هر بار کثافت کاری های تو باعث قطع رابطه میشد؟
نمی تونی بگی چون وجدان نداری . انصاف نداری.
من واقعا نمی تونستم بهت اعتماد کنم باید هر لحظه منتظر می موندم و ترس داشتم که اتفاقی نیفته. خودت یکبار دیدی من با یکی حرف زدم ۱۰۰ بار پرسیدی خوب جای من بودی چیکار میکردی؟
اینطوریه که ادم نمی تونه با یکی باشه و دختری که با یکی باشه فقط و همینطور پسری که با یکی باشه واقعا کمه.
مهناز هم همینطور بود ( مهناز خانوم واقعا برات متاسفم که تو وبلاگ های مختلف راجب من نظر گذاشتی بدون اینکه بدونی با کی داری حرف می زنی همش به گوشم رسید )
مهناز خانوم اولش گفت بچه شهرک غرب هستش و دختری بود زیاد سینمایی ماجراهای اشکن تعریف میکرد که واسش این شده اینطوری کیفش رو گرفتن و با چاقو زدنش و چرت و پرت زیاد میگفت. این یکی رو خدا رو شکر زود فهمیدم کیه.
مدام دروغ میگفت انگار که نمی گفت غذاش کم میشد یا نفس نمی تونست بکشه. بعدش فهمیدم این پیروزی میشینه و بعدش خوب منم بهش شک می کردم و بهش میگفتم تا دوست پسر قبلت ارتباط داری گریه میکرد به من تهمت نزن!!!!
باورتون نمیشه و خدا بالاسرمون شاهده گذشت بعد از یکماه ونیم خودش گفت اره خوب چند باری باهاش بیرون رفتم البته فکر نکنی خیانت بهت کردم ها نه رفتم که کادو واسه تولدم گرفته بودم ازش گرفتم.
خوب مهناز خانوم تو عاشقم بودی و گریه هم می کردی و با این حال با اون پسره هم بیرون می رفتی عزیزم اگر عاشقم نبودی با چند نفر بیرون می رفتی؟
مهناز بی انصاف مگه تو نبودی که حتی خودت پیشنهاد غیره بهم دادی؟ مگه هر بار که دروغ میگفتی تلفن رو قطع میکردم ۱۰۰بار پشت سرش زنک نمی زدی؟ ایا یک بار ازت سو استفاده کردم؟ بعدش میری پشت سر من اون همه دروغ میگی.
به خدا ندیدم کسی که صداقت داشته باشه. انگار به همه گفتن تا با یکی بودی بهش خیانت کن.
خوب دوستهای خوبم میدونین چرا میگم باید اعتماد وجود داشته باشه و دروغ نگیم حتی اگر به ضررمون باشه؟
خوب دروغ باشه میشه حرف راست کسی رو باور نکنی .
دروغ باعث اختلاف همیشگی میشه.
اگر یک دختر حتی با چادر و پوشیده بره بیرون حتی به قصد مسجد باز اگر اعتماد نباشه طرف بهش شک داره.
دروغ زندگی رو خراب میکنه.
دروغ همیشگی نیست و یک روزی اشکار میشه.
دروغ در زندگی عشق رو کنار می زنه و کینه به وجود میاره.
دروغ باعث تپش قلب و حساسیت در فرد عاشق میشه.
شاید اگر کسی که هیچوقت دروغ نگفته لخت مادر زاد هم بیرون بره کسی بهش شک نکنه اما کسی که دروغ میگه کاملا پوشیده بره بیرون بازم بهش شک میکنن.
کسی که دروغ میگه همیشه میگه و در هر زمان و هر لحظه با دروغ کار خودش رو راه می ندازه.و هزاران دلیل دیگه که از همه مهمتر دروغ حریم بین زن و مرد و دختر و پسر از میان بر می داره و باعث میشه هر چی دوست دارن بهم بگن و دیگه کسی به کسی احترام نمی زاره.
به خاطر همینه که با هر کسی بخوام دوست شم همون اول میگم چه کارهایی کردم که بعدا نیاد بگه نگفتی.
من به یکی نیاز داشتم و دارم که کنارم باشه. هیچوقت نره و حرفش حرف باشه ، ببینمش ، بیرون بیاد ، در ارتباط باشیم.
من نمی دونم شماها چرا فکر میکنین من چیزی رو متوجه نمیشم.
هر وقت منافع دارین میاین سراغ ادم ، هر وقت می بینین موفقیتی بدست اوردم هستین اما هر وقت در حال تلاشم کنارم نبودین.
بابا منم ادمم می فهمین؟ منم احساسات دارم، می فهمم، می بینم،
منم دل دارم، تا میای روی حرف یکی حساب باز کنی می بینی خراب شد.
بیرون هم همینطور بوده بعضی ها میگن تو نت نمیشه دوست خوبی پیدا کرد. نه اینطوری هم نیست. تو همه جا خوب و بد هست. بیرون با یکی میخوای رفیق شی تازه باید مخش رو بزنی حالا چطوری؟ تیپ بزنی، تیکه بندازی و... خوب این ارتباط هم معلومه اخرش چیه. خیلی هم دیدم.
میخوام مال یکی باشم.
یه کسی که همیشگیه ، حرفش حرفه ، اخلاق خوبی داشته باشه و صداقت و پاکی. چون صداقت و اخلاق و پاکی در یک نفر همیشگیه اما اخلاق و تیپ و قیافه و.. رو میشه درست کرد.
رو به قبلم نکنین من هنوز منتظرم
که بیاد از در ببینم روی ماه اون گلم
دو تا یادگاری هاش اره واسم بیارین
یکیشو روی سینه ام و یکیشو روی لبهام بزارین
ای خدا امون بده نزار بی کس بمیرم
ای خدا صبری بکن عشقمو بازم ببینم
مگه تو نگفتی عاشقا برات عزیزترن
پس بگو فرشته مرگم نیاد دور و برم
دردت به جونم کجایی نامهربونم کجایی
شاید که منتظر نشستی روزی سر مزار بیایی
حالا که من نیمه جونم مهتاجم به تو هم زبونم
فردا سر قبرم بیایی نمونده جز استخونم
واسه اولین بار با تو قهرم با تو قهرم
نیای سر قبرم
واست ارزش نداشتم بی وفا
باز قلبمو شکستی
می دونم حالا پیش غریبه ها نشستی
دیگه نمی یاد اون بی وفا
اه ای خدا اه ای خدا
زجر و زجه دیگه بسه
روحم زجسمم کن جدااااااااااااااااااااااااااااااا![]()

چند وقت پیش فرصتی به وجود اومد تا مسافرتی به بندرعباس داشته باشم.
بندر عباس شهر خوبی بود و موارد جالبی هم اونجا دیدم از جمله :
اقا پسرهایی که دنبال دخمل بودن : خوب اونجا شهر گرمی بود و

و البته خانوم های خیلی خیلی خیلی ( اونقدر خیلی که نگو و نپرس) زیبا هم بودند که کافی بود یکبار ببینشون تازه بفهمی خشگل به کی میگن. خودتون ببینین : من خودم تازه فهمیدم اعتماد به نفس یعنی چی![]()

خوب می دونین هر کسی هم دلش می خواست می تونست با عشقش قایق موتوری سوار شه![]()

البته از دریا استفاده های مختلفی میشه از جمله تجارت ولی در جنوب یک مورد بیشتر از همه بود .
مسافر ها که می اومدن اونجا حق هم داشتن اخه شهرداری بندر عباس لطف کرده بود و سرویس بهداشتی رو اگر کسی میخواست بره باید ماشین دربست می گرفت. البته فکر نکین یک وقت مسافت خیلی طولانی بود ها!! نه اصلا. ماها خیلی تنبل بودیم. جالبه یک سری حموم عمومی هم بود اما فقط عید ها باز می کردن.![]()
![]()

به قول بندر عباسی ها باید از هر بندر عباسی که می خواست باهات دوست بشه جدا خوداری می کردی چون خودشون قسم می خوردن که واقعا مهمان نواز هستند.

فقط یک چیزی بهتون بگم اگر یه روز رفتین بندر عباس کسی اومد بهتون گفت تمال می خوری یا نه؟ سریع جو گیر نشین بگین کم نیارم بگم اره. اخه می دونین تمال چیه؟ همون ناس که افغانی ها می خورن تا داش مشدی شن![]()
و از همه مهمتر خانوم هایی بودند که از هر انگشتشون هزار تا هنر می بارید![]()
اولین عکس یک خانومی که عاشق قانون کشورمونه
دمش گرم![]()

دومین عکس بدون شرح خودتون ببینین و بخونین![]()

سومین عکس هم بدون شرح
نمیرین شما که انقدر پسرها رو می خندونین![]()

چهارمین عکس مربوط میشه به یک خانوم وفادار ( تاره این که چیزی نیست من شنیدم بعضی هاشون با سوسک ها هم می پرن ) سوسکی!
تقدیم به ساراااااااا جون و فریباااااااااااااااااااااا جون![]()

نظل یادتون نله ها![]()
بعد از دوسال و خورده ای فعالیت در همین وبلاگ تصمیم گرفته بودم وبلاگ رو پاک کنم و به دست کسی دیگه بدم. اما کسی نتونست این وبلاگ رو بچرخونه منم دلم نمی یاد اپ نشه.
تصمیم گرفتم برگردم پیش شما دوستان خوبم و از دوباره بنویسم. اگر شد تمام اپ های قبل رو مجددا برمیگردونم. البته سرم خیلی شلوغه از یک طرف دانشگاه و کار. و از یک طرف زندگی و دست و پنچه نرم کردن با مشکلات. اما خوب هر وقت که بتونم اپ میکنم و بهتون سر می زنم.
خوب چه خبر شماها خوبین؟
من وبلاگتون رو ندارم در نظرات بنویسن مجدد لینک کنم شما هم بلینکین.
راستی اینم ایدی جدید منه تمام ایدیهای که قبلا داشتم رو پاک کردم.
اینم ایدی لطفا اد کنین. ghalbasheghman
اگر عاشق شدین به عشقتون رسیدین؟
اگر نرسیدین چرا؟
احساس خوشبختی می کنی؟
خدا وکیلی خودمونیم ، عشقت رو چطوری انتخاب کردی؟
از اون موقع که عاشق شدی شادی هم داشتی یا فقط چشمات گریون بوده؟
میشه بگی ملاک انتخاب خودتو؟
یادمه یکی از اساتیدم یک روز حرف بزرگی به ما یاد داد و گفت : اگر روزی کسی عاشقتون شد ازش دلیل بپرسین که چرا عاشقم شدی؟ و چرا منو می خوای؟ معیار و ملاکت چی بود؟ و در من چه دیدی که انتخاب کردی منو؟
ایا عاشق من شدی چون موهام خشگله؟
چون چشمام قشنگ بود؟
چون هیکل نازی داشتم؟
یه خاظر خودم بود؟ به خاطر خانوادم بود؟ به خاطر چی بود؟
و اگر جواب منطقی داد و در عمل هم ثابت کرد قبول کنین.
مثلا سعی کنین طرف مقابل خودتون رو تست کنین اگر ماشین داره باهاش برین بیرون. ببینین ایا در شهر به قوانین راهنمایی و رانندگی احترام می زاره؟ با چه سرعتی رانندگی می کنه؟
چون کسی که به قانون کشورش احترام بزاره فردا به قانون زندگی هم احترام می زاره. اما اگر کسی به قانونی احترام نزاره فردا به قانون زندگی هم پایبند نیست.
امروزه اکثر دخترا و پسرا تنها به خاطر تیپ ظاهری و قیافه و موی درست کرده با هم ارتباط برقرار می کنن و اسمش رو عشق می زارن. اگر چه خوش تیپ بودن و خوب گشتن یک ویژگی خوبه اما نباید ملاک اصلی باشه.
ملاک اصلی برای ازدواج و عاشق شدن به اعتقادم باید طبق سه اصول اخلاق، صداقت، و پاکی باید باشه. ( در مورد شخص ) چون این سه موضوع همیشگی هستند و اخلاق و صداقت و پاکی رو نمیشه عمل جراحی کرد و تنها میشود بهتر کرد که خیلی سخت ممکن است.اما میشود قیافه و مدل مو و ... را عمل جراحی کرد یا درست تر کرد.
ولی بعدش دیدم اونهایی که حرف حق رو قبول دارند با شنیدنش به خودشون میان و اونهایی هم که میخوان سرشون بخوره به سنگ و بفهمن خوب گوش نمی کنن. پس خودمو خسته نمی کنم و میرم سر اصل مطلب
اینکه دو نفر در تمامی زمینه ها با هم تفاهم داشته باشن که هنر نکردن، عشق واقعی عشقی است که با وجود تفاوت ها به وجود بیاد.
البته حرف من نیست حرف مشاورین ازدواجه.
لازم به توضیح هم میدونم که یه وقت خدای نکرده سو تفاهم نشه : تفاوت با اختلاف فرق داره.
ممکنه شما با کسی که اهل زندگی باشه تفاوتی در زمینه ای خاص که درست شدنی هست داشته باشین. ( که بهتره برای دونستنش برین پیش مشاورین ازدواج)
ولی گاهی ممکنه اختلافی با طرفتون داشته باشین که نه تنها درست شدنی نیست بلکه ممکنه فردا خدای نکرده پشیمانی سخت و زندگی سختی رو داشته باشین که بازم بهتره برای دونستنش برین پیش مشاورین دلسوز ازدواج )
یک نکته دیگه بگم : لطفا اقایون برن پیش مشاور مرد و خانوم ها برن پیش مشاور زن.
تولد حضرت علی (ع) رو خدمت همه شما دوستان تبریک میگم.
پدر مهربونم روزت مبارک.
گاهی اوقات با خودم فکر می کنم( مثلا وقتی که شبها می خوام بخوابم یا در لحظات بیکاری) با خودم میگم واقعا اینکه من نسبت به خیلی از هم سن و سالهای خودم موقعیت خیلی عالی با امید به زندگی بسیار بالایی دارم بخاطر چیه؟
و وقتی به این نتیجه منطقی می رسم که به علت داشتن پدر و مادر خوبه که امروز من فرد موفقی هستم و در اگر واقع به پشتوانه این دو نبود ( خصوصا پدرم ) من ممکن بود امروز حتی نمیتونستم درس بخونم و کارگر بودم و به اینده ای که برای خودم در نظر گرفتم خیلی سخت بهش دست پیدا می کردم و شاید هم اصلا نمیشد بهش رسید.
ولی امروز من به خودم می بالم و افتخار می کنم و از خدای بزرگ ممنونم که این نعمت بزرگ خودش رو نصیب من کرد که این چنین والدینی دارم.
شاید بعضی ها بگن (خصوصا پدر) یعنی چی؟ خوب اکثرا داخل خانواده ها پدر هزینه اون خانواده رو متقبل میشه و سعی می کنه منزلی داشته باشه و امکانات رفاهی خانوادش رو به حد عالی برسونه و مادر هم ارامش بخش خانوادس. و در خیلی از خانواده ها این موضوع برعکس هستش که اون مادر مهربون نقش پدری هم برعهده داره به دلایل زیاذی که ممکنه وجود داشته باشه.
امروز ، روز توست. از تو گفتن و برای تو نوشتن، قلمی توانا و هنری بیتا میخواهد كه من فاقد آنم. تو بزرگتر از آنی كه قلم شكسته چون منی یارای صعود به بارگاه آسمانیات را داشته باشد و فخر خاكساری درگاهت ، رفیعتر از آن است كه بتوانم از لذت اغوایش دل بكنم
مادرم خوشحالم یک سال دیگه گذشت تونستم یک بار دیگه بهت بگم روزت مبارک خدایا شکرت برای این نعمت که بهم دادی .آرزو میکنم سلامتی ات رو کاملا پیدا کنی سال دیگه بتونم ببینم پاهات خوب شده میتونی راحت هر جا میخوای بری میدونم هیچ وقت نمیشه جبران یکی از اون شب ها رو که سلامتیت رو برای ما گذاشتی بکنم ولی بازم از خدا توفیق میخوام سال های سال توفیق داشتن این نعمت و تبریک گفتن این روز بهم بده همه دنیا رو اگر به پات بریزم کمه ولی خودت میدونی تنها چیزی که میتونم بگم ممنون بابت همه زحمات و
روزت مبارک پادشاه قلبم.
